
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
(( حافظ ))
میراث گرانبهای آدمی...ما را در سایت میراث گرانبهای آدمی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 111