جنگ هفتاد و دو ملت

خرید بک لینک

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت

با من راه نشین،باده مستانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه کار به نام من دیوانه زدند

جنگ هفتاد و ملت همه را عذر بنه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد

صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع

آتش آن است که در خرمن پروانه زدند

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب

تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

(( حافظ ))

میراث گرانبهای آدمی...

ما را در سایت میراث گرانبهای آدمی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:55

صفحه بندی