(درد دل پدر کشاورز مازندرانی با فرزندش) گوش کن عزیز دلم ما فرزند مازندرانیم جایی که قدم به قدمش سرسبزیست، قدم به قدمش بوی مردانگی و دلاوری میدهد،جای جای مازندران پر از مراتع وسیع کشاورزی و باغی و دامی است پسرم! مازندران سرشار از نعمات الهیست نعماتی که حاصل دست رنج پدرانمان است،آنهایی که برای آبادنی خاکشان و وطنشان از جان و دل مایه گذاشتند، ساختند و سوختند،جان دادند و جان نگرفتند،سیر کردند و سیر نشدند... جان دلم!من و تو اعضای یک خانواده ایم و اعضای یک خانواده برای عزت و سربلندی خانواده حاضرند تا سر در بدن نداشته باشند ولی آبرو و عزت خانواده حفظ شود،منو تو کارمان در مزارع شالیزار برنج است آنجایی که به معنای واقعی کلمه " مرگ تدریجی یک رؤیا "ست ، چرا که ما زارع محصولی هستیم که احدی را نمیتوانی ببینی که حداقل در یک وعده غذایی خودش طعم برنج را نچشد. برنجی که برای تک تک مراحلش جمال مرگ را با دستان دردمند و پاهای گل آلود و خسته خود به چشم میبیند وقتی وارد شالیزار میشود،محصولی ناب که حاصل دست رنج من و اجدادم است در بازار عرضه و تقاضا آن زمانی که از ما خواهان خریدش هستند به قیمتی خریداری میکنند که حداقل نیمی از آن مبلغ سهم کارگران و تمام کسانی که دست در دست هم دادند تا این محصول به بار نشیند. و کمتر از نیمی دیگر اقساط بانک است و فقط کمتر از 30 درصد از کل مبلغ دریافتی از خریدار برای کشاورز بیچاره است که این یعنی مرگ تدریجی یک رؤیا...رؤیایی که یک پدر برای فرزندانش در سر می پروراند با این درآمد اندک حتی کفاف زندگی اش را نمیدهد چه برسد نیاز های فرزندانش آن هم در این اوضاع نابسامان و چشم تو هم چشمی ها... بله پسرم!کشاورز است که میفهمد مرگ تدریجی یک رؤیا معنایش چیست نه مسئولین رده بالای دولتی کشور که حتی نمیدانند برنج چگونه به بار مینشیند تا اینکه بدانند چقد سختی میکشد و چگونه جان میدهد تا برنجی ناب سفره آنان را رنگین کند.